میگن روزگاری نه چندان دور مستراحی بوده و دم در آن مستراح فردی نشسته بود ، به هرکسی که میخواسته به آنجا وارد شود امر میکرده که کدام آفتابه را بردارد به یکی قرمز را میداده به دیگری آبی را و دیگری را آفتابه سفید میداده. یک روز فردی که به سرعت وارد آنجا میشد یکی از آفتابه ها را بدون اجازه برداشت و خواست به داخل برود که از طرف آن مرد مورد خطاب قرار گرفت که این یکی را بذار و آن یکی را بردار. وقتی دلیل این کار را از او پرسید، گفت: باید به شما ثابت کنم که من هم هستم...