تبليغاتX
این هفته هم گذشت
اگه بخونین میتونین بدونین
 بامدادان
شب گذشته یکی از دوستان با من تماس گرفت و گلایه بسیار کرد که تو در این بحبوحه انتخابات چرا این قدر ساکت نشسته ای؟ بعد از ربع ساعتی که با او صحبت کردم و به او فهماندم من هم به قدر بضاعتم و صد البته به خاطر محدودیتی که دارم باز هم دارم در این انتخابات حداکثر حضورم را به هم میرسانم با این سئوال مواجه شدم که پس چرا هیچ خبری از یادداشتهایت در این فضای رسانه ای فله ای بوجود آمده نیست و حتا وبلاگت را هم رها کرده ای! راستش تا آن موقع نمی دانستم که وبلاگ من خواننده ای به جز یکی دو مورد که از دوستان هستند، در دنیای واقعی دارد ، هیچ وقت نمی خواستم که این طور باشد . تنها به این دلیل که این وبلاگ شخصی است و نمیخواستم در مورد واگویه هایی که شاید در نزدن فریادشان تبدیل به حناق میشدند در بین دوستان مورد بازخواست قرار بگیرم و بعد از مطلبی منتظر کلی تماس باشم که : هی فلانی اتفاق خاصی افتاده؟ با این حال آنچه وصف این روزهایم شده را به روی مانیتور میریزم(حیف که مانیتورم دایره نیست)

نمیدانم در بین این هیاهوی سوت و جیغ و کف و سوت و تکبیر و صلوات چقدر میتوان حرفهای منطقی زد و چقدر میتوان این حرفهای منطقی را شنید. بلا شک این انتخابات یکی از انتخابات هایی خواهد بود که در تاریخ ایران جاودانه خواهد ماند بدون در نظر گرفتن هر نتیجه حاصله. چنین جبهه بندی دو طرفه ای که هرکدام از طرفین بدین شکل بر روی نظرات خود پای میفشارند تا به حال سابقه نداشته است ! این را از آن جهت میگویم که حتا بسیاری از ساختارهای سنتی سیاسی ایران را نیز درنوردیده و ساختاری جدید را بوجود آورده که در بسیاری از مواقع در برخورد با یکی از طرفداران یکی از کاندیداها این موضوع به ذهن خطور میکند که او چرا حامی این کاندیدا شده؟

تصویر فوق فقط در جهت واضح نمودن منظور نگارنده بوده و قصد تخریب یا تشویق هیچ کاندیدایی وجود نداشته.

جو سیاست زده کنونی که بوی آن را تقریبن به محض خروج از خانه و ارتباط با اولین نفر حس میکنیم تنها نشان از یک چیز ندارد و آن بی تفاوتی نسبت به انتخابات در پیش رو است ، چیزی که وجه مشترک تمامی انتخاباتهای ۲۰ سال اخیر بوده است. البته این را باید به فال نیک گرفت که ملتی در تعیین سرنوشت کشورش شرکت کند و آن چه را در پی میبیند نتیجه کار خویش بداند و به همین جهت در پیگیری مطالباتش که او را وادار به رای دادن کرده عزمی دو چندان نشان داده تا حضورش در عرصه تصمیم گیریهای جمعی بیش از پیش پر رنگ گردد.

ولی آیا مردمی که این گونه در خود را درگیر مسائل سیاسی کشور کرده اند طاقت باخت را دارند؟ آیا آن موضوعی که باعث شده که تحریمی ها و بی تفاوتها به این شکل طرفدار دو آتشه نامزدی شود چیزی جز القای این حس است که اگر نامزد مورد نظرشان انتخاب نشود دنیا برای آنها به پایان خواهد رسید یا در شکل خوش بینانه تر آنها باید ۴ سال آینده را در رنج و بدبختی و مصیبت بگذرانند؟

انچه که از وقایع نظیر این موضوع میتوان مشاهده کرد این است که ما ایرانی ها تقریبن هیچ گاه یا نتوانسته ایم باخت را باور کنیم یا از باور کردن باخت به کلی از موضوع مورد بحث زده شده ایم. مثال بارز آن را میتوان در بازی های فوتبال در سطح ملی تماشا کرد که بلافاصله بعد از هر باختی که ایران را از دستیابی به مقامی محروم کرده ، مجری با قیافه ای پکر روی صفحه تلویزیون ظاهر میشود و به رسم مالوف مردم را به آینده امید میدهد.

اما عالم انتخابات حتا فاقد آن مجریست. تجربه نشان داده بعد از هر شکست انتخاباتی نامزد مورد نظر به همراه همه کسانی که انسان برای رای دادن به او ترغیب میکرده اند از دسترس خارج میشوند و طرفدار فلک زده که خود را با انبوهی از یاس ها و سئوالات تنها میبیند به یکباره از همه چیز دلسرد میشود و خود را بازیچه ای فرض کرده که به هنگام تمام شدن دوران اش دیگر کارکرد سابق را نخواهد داشت.

بیایید واقع بین باشیم و فکر نکنیم که هر کس بعد از باخت به خانه خودش میرود ، این مردم به این راحتی به خیابان ها نیامده اند که بخواهند به این راحتی از خیابان ها بروند. متاسفانه در انتخاباتی که بر اساس اختلاف سلایق کاندیداها مشخص نمیشوند و انتخابات صحنه ای میشود برای نبرد خیر و شر ، از بازنده انتخابات که خود را همچنان خیر مطلق فرض میکند و این حس در او بوجود می آید که در حق او اجحاف شده  چه حرکاتی سر خواهد زد؟ 

|+| نوشته شده توسط مجید در شنبه شانزدهم خرداد 1388  |
 
 
بالا