از اینجا شروع شود
نمیدانم سریال " هشدار برای کبرا ۱۱" را میبینید یا نه؟ همان سریالی که یک عالمه بنز و بی ام دبلیو و آئودی را داغون میکنند که من و شما سرگرم شویم. یکی از قسمتهایش جریانی را نقل قول میکرد از دو رقیب قدیمی شطرنج که اولی سالها در زندان بود و دومی بیرون زندان و وقتی اولی از زندان آزاد شد با ترفندی که اگر اشتباه نکنم به گروگان گرفتن دختر رقیبش بود از او خواست که بیاید و بازی نیمه کاره را تمام کند وگرنه.... اگر ندیده باشید برای اطلاعتان عرض کنم که آن دومی ساده لوح به خاطر اعتمادی که به خودش در شطرنج داشت و صد البته تنها راه چاره ای که میدید، این پیشنهاد را پذیرفت غافل از اینکه رقیب او سالها برای تمام کردن این بازی فکر کرده بود و تمام راهها را پیش بینی کرده بود.
من هم در چنین حالتی در مورد سئوالات مطرح شده از سوی شما قرار گرفته ام. با این که میدانم بهترین جوابها را خود شما دارید و در آخر احتمال قریب به یقین من بازنده خواهم بود اما به این بازی دست میزنم. آخر میگویند(با اندکی دستکاری):
خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش ننمودش هوسی جز قمار دیگر
من در این شهر تبعید شده ام و احتمالن تمام علایقم سرچشمه ای از جای قبلی دارد که من در آن زندگی میکرده ام. اگر سئوال آخر را مطرح نکرده بودید من خیلی راحت تر میتوانستم به سئوالات شما به جز آن چه که بین من و شما محل بحث است پاسخ دهم. اما با توجه به سئوال آخر شما که من را در موقعیتی قرار میدهد که باید روزگار کنونم را با سئوالهای شما وفق داده و بر طبق ان پاسخهایم ارائه دهم، قبول بفرمایید که نتوانسته خود را از بند استعاره خلاصی دهم.
پس:
۱. من به این شهر تبعید شده ام و در جای قبلی که من زندگی میکرده ام با موسیقی پاپ آشنا شده بودم با آن ارتباط برقرار کرده بودم و به آن علاقه مند شده بودم و حال اگر بخواهم موسیقی را به گوش جان نیوش کنم ترجیح میدهم که پاپ باشد(البته به شخصه راک را ترجیح میدهم ) هیچ! واقعن هیچ! هیچ کاری از دست من بر نمی آید . شاید باالاجبار از روی گوش دادن هوی متال البته اگر از کارهای مزخرفی مثل " پنترا " یا " کورن " نباشد ، کم کم به آن علاقه مند شوم.
۲.با این که شما برای من هیچ قید اگری نگذاشته اید و من میتوانم در مورد سئوال دوم شما خود را از عرصه اجبار پرواز دهم و بگویم که با تهیه منقلی و گوشتی و سیخی خود را سیر میکنم ، اما به خاطر این که اصالت سئوال را زیر سئوال نبرم. به شما میگویم که باز هم هیچ. مگر تبعید برای این نیست که انسان را از محیطی که مورد طبعش است دور کند؟ شاید پاپیون شوم و با نگاهی بر موجهای سهمگین ساحل خود را بر روی شناوری که از نارگیل ساخته انداخته و رو به سوی آسمان داد بزنم که : آشغالها من هنوز زنده ام.
۳. یک سئوال اساسی: بیکینی مردانه هم وجود دارد؟(صرفن برای اطلاع خودم پرسیدم) سئوالات شما همان طور که باید، خالی از اشکال است. یعنی بین انتخابهای من پارادوکسی ایجاد نکرده اید که من بخواهم بگویم به اعتدالی که در سر دارم رجوع میکنم و سوی انحرافش به هر طرف بود آن را نشانه میگیرم. با این حال جواب این سئوال را باز هم بگویم؟ یا معلوم است؟
۴. و اما سئوال چهارم. آیا موسوی و رئیس جمهور فعلی هم به سان سئوالهایتان هیچ ربطی به ایده آلهای من پیدا نمیکنند؟ یعنی مثل سئوال چهارمتان هکدام از یک نوع هستند و خواسته من چیزه دیگری؟ یا نه هر دو از یک نوع هستند و خواسته من متفاوت؟
هر روز از تیر نگاههای برادرم میگریزم! که من را متهم به اعتدال میکند و پا پس کشیدن از آرمانهایم. آخر او امسال دانشگاه خواهد رفت. پلی تکنیک را دوست دارد. آه ای برادرم من نه از آرمانهایم پس کشیده ام و نه سازش با کسی کرده و خواهم کرد و نه قصد فرار کردن دارم ، مگر ندیدی آن اوراق لعنتی مهاجرت به استرالیا را الان سه ماه است دارد خاک میخورد ، آن وکیل لعنتی که دنبال پول بیشتری است هم هر روز زنگ میزند. دوست دارم تو را ببینم ، نه در قامت یک قربانی انتخاب من در گوشه ای از این خاک، پژمرده و سرخورده از آنچه آزادی میخواندیش و چه ها در بدست آوردنش نکشیدی.
تو را میخواهم ببینم
راست قامت
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
مجید در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
|