تبليغاتX
این هفته هم گذشت
اگه بخونین میتونین بدونین
 رفتی که رفتی

آدم بعضی وقتها انتظار بی جا داره ، ما اکثر اوقات انتظار بی جا داریم ، من همیشه انتظار بی جا دارم.

خسرو شکیبایی مرد که مرد ، به رسانه ملی چه ربطی داره که بخواهد یه گوشه از تشییع جنازه اش را نشون بده یا یه ویژه برنامه ای ، چیزی  بذاره.

باز هم خدا رو شکر محمد صالح اعلا و اون برنامه نصف شب اش هست وگرنه در حد همون یه خط توی اخبار بیشتر نمیشنیدیم.

باز هم به معرفت اون ور آبیها و لس آنجلسیهامون، باز هم به امیرقاسمی که یک برنامه آبرومند برای خسرو شکیبایی گذاشت. دیگه داره کم کم تبدیل میشه به برگزارکننده مراسم کفن و دفن و ترحیم و...

رضا کیانیان به خسرو شکیبایی

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه سی و یکم تیر 1387  |
 از تخت هفتم دست راست به تخت دوازدهم همان دست.
راست گفتی امیر جان ما با هم، هم بندیم. ولی خوشحالم که هم بند من تو هستی ، حداقل خوشحالم که مجرم ها را به تفکیک جرمهایشان از هم جدا کرده اند.

بن بست پیر ات آن چنان به ناواگویه هایم شبیه بود که خواب ۴ ساعته یک روز من را گرفت.

ببین چگونه بند بندمان را در بند کردند؟

                          دیدی چگونه زندگیمان را گند کردند؟

 

|+| نوشته شده توسط مجید در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 طرح های خلاقانه یا موذیانه؟

در راستای بومی کردن فرهنگ سازی اسلامی در اصفهان انجام شد.

بر همین پایه، منتظر شنیدن پیشنهاد های شهروندان دیگر شهرها برای فرهنگ سازی در شهرهایشان هستیم؟

 مثلن برای فلان شهر: برای خانمهایی که با شوهرانشان به هتل تشریف می آورند تخفیف 50% در نظر گرفته میشود.

یا برای بهمان شهر: خواهران و برادران گرامی که با حجاب اسلامی وارد شوند امکان این را دارند که صاحب هتل را پدر خودشان معرفی کنند و علاوه بر آن تخفیف خدا تومنی هم بگیرند کااااااااااا.

برای پایتخت نشینان گرامی هم: دوستان با حجاب میتوانند اصالت شهرستانی خودشان را پنهان کنند و مال ناف تهران باشند. 

منتظر پیشنهاد شما هم برای شهرتان هستیم.

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سی و یکم خرداد 1387  |
 من آمده ام.

نشسته از پایین سمت راست

آره یک ماه و دو روزه که اومدم.

ولی هنوز به خودم نیومدم.

میخواد سخت باشه یا آسون باید هنوز ساعت ۴.۳۰ صبح بیدار شم.

حالا اگه اون روز تعطیل باشه برای خودش تعطیله نه برای من.

فقط یه چیزو میدونم ۱۶ ماه و ۱۶ روز دیگه مونده.

کجایی ۸۸.۸.۸ دلم برای آزادیهایم تنگ شده.

|+| نوشته شده توسط مجید در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387  |
 سربازی

اینجانب خانه را به مقصد اراک در ساعت ۷ بعدازظهر روز ۵ اسفند ماه ترک خواهم کرد.

به مقصد سربازخانه.

پست دراز زیر تلافی دو ماه آینده میباشد که نخواهیم بود.

سعی میکنم پس از باز گشت از اون خاطرات بی مزه سربازی که اولش اینه همیشه" رفتم گفتم سرکار..." نگم.

 البته فقط سعی میکنم قول نمیدم.

|+| نوشته شده توسط مجید در یکشنبه پنجم اسفند 1386
 
 
بالا